تبليغاتX
نتایج تحقیقات و تجربیات آموزشی و پرورشی

به آنکه هستی از او آمد پدید                   

       تعریف و اهمیت مهرورزی       

 

تعریف لغوی مهروزی

 

مهر و محبت از منا بع سا ز گا ری وتداوم حيات انسان است وداراي جنبه ي مثبت وسبب لذت است که برخي از صاحب نظران آن به روغني تشبيه کرده اند که براي جلوگيري از سائيده شدن چرخها مورد استفاده قرار مي گيرد چه بسيارند اصطکاک ها ودشواري هاي ناشي از برخوردهای بد که در سايه ي محبت از ميان مي روند.  

اهمیت مهرومحبت   

مهر و محبت از منا بع سا ز گا ری وتداوم حيات انسان است وداراي جنبه ي مثبت وسبب لذت است که برخي از صاحب نظران آن به روغني تشبيه کرده اند که براي جلوگيري از سائيده شدن چرخها مورد استفاده قرار مي گيرد چه بسيارند اصطکاک ها ودشواري هاي ناشي از برخوردهای بد که در سايه ي محبت از ميان مي روند

مهرومحبت ونسل امروز

اما مهرو محبت مورد نياز نسل ما در ديگ جهل وغفلت والدين سوخته و بسياري از فرزندان ما دچار گرسنگي عاطفي شده اند.آ نها گرسنه ي محبت اند وکسي به رفع ان اقدام نمي کند . تشنه مهر پدرو مادرند ولي به نداي العطش انها کسي پاسخ نمي گويند فرزندان ما پدر دارند ولي از ارتباط سالم بااو محرومند . مادردارند ولي اواز شدت خستگي وفرسودگي نمي تواند به فرزند خود مهرورزي کند.

احادیث منتخب درموردمهرورزی

احادیث منتخب درموردمهرورزی 

امام رضا (ع) فرمودند : التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ

تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کن

رسول اکرم (ص) فرمودند : لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً یُریَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَیءٌ اَحسَنَ مِنهُ.

اگر مدارا مخلوقی بود که دیده می شد هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا از او نیکوتر نبود.

امام علی (ع) فرمودند : حَسِّن خُلقَكَ يُخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَكَ

اخلاقت را خوب كن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.

امام رضا(ع) فرمودند : أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفكم باَهلى

نیكوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.

پيامبر اسلام (ص) : ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره 

حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.

امام صادق (ع) : من ساء خلقه عذّب نفسه 

هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد.

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق

خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است.

الإمامُ عليٌ‏‌عليه السلام : ثلاثٌ يُوجِبْنَ الَمحبَّةَ : حُسنُ الخُلقِ ، وحُسنُ الرِّفقِ ، والتَّواضُعُ . 

امام على عليه السلام : سه خصلت موجب جلب دوستى مى‏شود : خوشخويى ، مهربانى و فروتنى .

امام صادق (ع) : لاعيش اهنأ من حسن الخلق

هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست.

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق

خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است.

قرآن كريم : انك لعلي خلق عظيم

بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي.

مهر و محبّت مايه و سرمايه‏اى است كه جايگاهش ، قلبى كه در معارف الهيه از آن تعبير به بيت اللّه‏ و حرم اللّه‏ و عرش اللّه‏ شده است ، قلبى كه همه ارزش انسان به اعتبار محتويات مثبت و نورانى آن است ، قلبى كه افق طلوع ايمان و يقين و عشق به حق و مهرورزى نسبت به خلق خداست ، قلبى كه صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از اين كه جايگاه رذايل شود حفظش كرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضاى آن را شايسته جلوه فيوضات حضرت فيّاض نموده است .

قلب خالى از حالات مثبت و محروم از مايه مهر و محبّت بنا به نظر اولياى حق و به ويژه حضرت مولى الموحدين ، صاحبش موجودى بى‏منفعت و وجودى فاقد ارزش است . « عِظَمُ الْجَسَدِ وَطُولُهُ لاَ يَنْفَعُ إذا كَانَ الْقَلْبُ خَاوِياً » .

بزرگى و بلندى بدن در صورتى كه قلب خالى از حقايق و حالات مثبت باشد سودى نمى‏دهد .

رسول خدا صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :

« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَإذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ ».

هنگامى كه قلب انسان از همه رذايل پاك باشد ، حركات بدن و اعضا و جوارحش پاك خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حركات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود .

و نيز از آن حضرت در روايت بسيار مهمى آمده :

« إنَّ للّه‏ِِ تَعَالى فِى الاْءَرْضِ أوَانِىَ أَلا وَهِىَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَى اللّه‏ِ أَرَقُّهَا وَأصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا ، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَأَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَأَصْلَبُهَا فِى ذَاتِ اللّه‏ِ » .

براى خدا در زمين ظرف‏هايى است ، آگاه باشيد كه آن ظرف‏ها قلب‏هاست محبوب‏ترين آن ظرف‏ها در پيشگاه خدا مهربان‏ترين و صاف‏ترين و سخت‏ترين آن‏هاست ، مهربان‏ترينش نسبت به برادران انسانى و ايمانى ، صاف‏ترينش از گناهان و سخت‏ترينش در استقامت و پايدارى در راه خدا .

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در بيانى پر ارزش مى‏فرمايد :

« إنَّ اللّه‏َ تَبَارَكَ وَتَعالَى لاَ يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلاَ إلى أمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأعمَالِكُم ».

خداى تبارك و تعالى نه به ظاهر شما مى‏نگرد و نه به ثروت و اموالتان ، بلكه به قلوب شما و اعمالتان نظر مى‏كند .

بر پايه آيات و روايات ، قلب در وجود انسان از موقعيت ويژه‏اى برخوردار است تا جايى كه صلاح و فساد و پاكى و ناپاكى انسان در ارتباط با حالات اين مركز حساس و اين سرمايه ملكوتى و عنصر عرشى است .

پاره‏اى از حركات و امور انسان ريشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد كه لازم است انسان ، قدردان اين عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به اين نعمت معنوى سپاس‏گزارى كند ، در مثل انسان از مسيرى عبور مى‏كند ، مى‏بيند در راه رفت و آمد مردم خارى ، تيغى ، سنگ و يا شى‏ء آزار دهنده‏اى افتاده ، بدون آن كه وضع و شخصيت خود را ملاحظه كند ، براى آن كه انسان و يا جاندارى در رفت و آمدش از اين مسير صدمه و آزار نبيند ، جاده و راه را از آن اشياء آزار دهنده پاك مى‏كند و يا گم شده‏اى را به محلى كه گم كرده ، راهنمايى مى‏كند يا به عيادت بيمارى مى‏رود يا جنازه‏اى را كه نمى‏شناسد تشييع مى‏كند و . . . اين‏ها امورى است كه محرك انجامش ،مايه و سرمايه‏اى چون محبّت و عشق به ديگران است كه جز قلب جايگاهى ندارد ، آن هم قلبى كه به حيات معنوى و فيوضات الهى و بركات آسمانى و نور ايمانى زنده است .

 

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله اين گونه امور را كه ريشه در محبّت و عشق انسان به ديگران دارد ، عملى انسانى و اخلاقى و مساوى با صدقه دادن در راه خدا دانسته است ، از آن حضرت روايت شده است كه فرمود :

« إنَّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ فِى كُلِّ يَوْمٍ صَدَقَةً قَالوا : وَمَنْ يُطِيقُ هَذَا ؟ قال : إمَاطَتُكَ الأَذى عَنِ الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ وَإِرشادُكَ الطَّريق صَدَقَةٌ وَعَيَادَةُ الْمَرِيضِ صَدَقَةٌ وَاتِّبَاعُ الجنَازَةِ صَدٌقَةٌ وَأمْرُكَ بِالمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَنَهْيُكَ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَرَدُّكَ السَّلاَمُ صَدَقَةٌ ».

بى‏ترديد هر روز بر عهده هر مسلمانى صدقه دادن لازم است ، گفتند : چه كسى مى‏تواند هر روز صدقه بپردازد ؟ فرمود : جاده و راه را از اشياى آزار دهنده مردم پاك كنى صدقه است ، راهى را به كسى كه دنبالش مى‏گردد نشان دهى صدقه است ، بيمارى را عيادت كنى صدقه است ، جنازه‏اى را تشييع نمايى صدقه است ، مردم را به كارهاى پسنديده وادار كنى و از كارهاى ناپسند بازدارى صدقه است و پاسخ سلام ديگران را بدهى صدقه است .

 

درباره مهرورزى مردم روى زمين نسبت به يكديگر در روايت مهمى از حضرت امام كاظم عليه السلام نقل شده است :

« إنَّ أَهْلَ الاْءَرْضِ لَمَرْحُوُونَ مَا تَحَابُّوا وَأَدُّوا الاْءَمَانَةَ وَعَمِلُوا بِالحَقِّ »

بى‏ترديد اهل زمين مورد مهر و رحمت‏اند چون به يكديگر محبّت ورزند و امانت را به صاحبش برگردانند و حق را در همه زمينه‏ها به كار بندند .

از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت شده است كه خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد :

« حَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَحَابِّينَ فِىَّ وَحَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَزَاوِرِينَ فِىَّ »  .

مهر و محبتم سزوار كسانى است كه به يكديگر به خاطر من مهر مى‏ورزند و عشق و محبتم شايسته كسانى است كه براى من به ديدار يكديگر مى‏روند.

یکی از بحث های محوری که در اکثر ادیان اعم از ادیان توحیدی و ادیان غیر توحیدی از آن سخن به میان می آید جایگاه و نقش محبت در تعالیم آن ادیان می باشد. در تعالیم اسلامی بحث از محبت به خدا و محبت به مخلوقات او به وفور یافت می شود. اما آنچه در اینجا مهم است و نیاز به بررسی دارد این است که منشا و یا به عبارت دیگر خاستگاه محبت از نظر اسلام چیست ؟ بدلایل عقلی و نقلی ثابت شده است که محبت ثمره معرفت است و هر که را معرفت به ذات حق تعالی بیشتر باشد محبت او کاملتر است. 

 

 اسلام دینی است که به روابط اجتماعی و چگونه حاضر شدن دراجتماع وخوشرو وخنده رو بودن درجامعه وزدودن غبار غم از چهره دوستان بوسیله شادابی وخندان بودن تأکید بسیاری کرده است. واز مؤمنان خواسته است تا از اخمو بودن و تلخی کردن وغمگین بودن دوری کنند چرا که هم در زندگی خود آنها وهم بر اطرافیان آنها اثر منفی می گذارد.

 

مهرورزی ازديدگاه اسلام٬احاديث وبزرگان

 

 

توجه اسلام به مهرورزی

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مى‏كند ، آنجا كه مى‏فرمايد : « اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ » 

نيازمندى‏ها و حوائج خود را در ميان امت من از آراستگان به مهر و محبّت بخواهيد تا به رزق و روزى دست يابيد و كامياب و رستگار شويد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد : مهر و رحمت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است ، نيازمندى‏ها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهيد كه به رزق و روزى نرسيد و كامياب نگرديد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏گويد : خشم و غضب من در آنان است .

 

آیات و احادیث منتخب در مورد مهرورزی

پيامبر اسلام (ص):ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره    ( جامع السعاده/ ج ۱ص ۲۷۳)
امام صادق (ع) : لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج۲/ ص۲۴۶)هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست


امام صادق (ع) : من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج ۱ ص ۲۷۱)هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد

 

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج۷۷/ص ۳۹۶)خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است

 

قرآن كريم:انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه ۴)همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي

 

محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.

 

امام صادق:از ما نيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد.        ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج۲ ص۳۵۰)

 

پيامبر اسلام:خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است.  ( وسايل الشيعه / ج۲/ ص۲۲۱)


پيامبر اسلام : آنكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش  بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص۲۲)

 

مهرورزی ازدیدمعصومین(ع)

بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص) و امامان (ع) با مخالفانشان الگوي بسيارارزنده ای براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق (ع) در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد: در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر (ص) انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء» (از ماديون معروف) وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگامي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد (ص) و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:

توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادق هستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبك سري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود٬هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديم با متانت شروع  به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب) .

     در روايات اسلامي كه در تفسير آيه ۲۹ سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم» نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند.

 محبت، محور تربیت:

رسیدن به مقام «محبت‏» محصول سیر و سلوک و پیمودن راه در مراحل پیشین است و انسان بر اثر آن «حبیب الله‏» می‏شود. انسان بر اثر تمرین و فاصله گرفتن از هرگونه فریب و امر ناپایدار و دل نبستن به غیر خدا، «حبیب الله‏» می‏شود.

یکی از مبانی مهم تعلیم و تربیت در اسلام، «محبت‏» است. قرآن کریم که معلم و مربی اخلاق است مهمترین محور فضایل اخلاقی را محبت می‏داند و امام صادق (سلام الله علیه) می‏فرماید: خدای سبحان پیامبر خود را با محبت الهی تادیب و تربیت کرده است: «ان الله عز و جل ادب نبیه علی محبته‏»     بحار، ج ۱۷، ص ۳.

 

کار خدا تادیب است و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مودب او و مدار تادیب آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نیز، محبت است.

هستی و همه کمالات آن نخست از مولا شروع می‏شود نه از بنده، یعنی این انسان نیست که در عبادت خدا، سه راه دارد بلکه این خداست که براساس مصلحت‏با سه راه، انسانها را می‏پروراند. خدا عده‏ای را براساس ترس، عده‏ای را براساس بشارت و نشاط و گروهی را براساس محبت، تربیت می‏کند.

همان گونه که اصل رسالت‏بر اساس

«الله اعلم حیث‏یجعل رسالته‏»   سوره انعام، آیه ۱۲۴.

است رزق موجودات نیز بر اساس حکمت است:

«الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر»      سوره رعد، آیه ۲۶.

 «نحن قسمنا بینهم معیشتهم‏»      سوره زخرف، آیه ۳۲.

 

چنانکه می‏فرماید:

«یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکوراو یزوجهم ذکراناو اناثا و یجعل من یشاء عقیما» سوره شوری، آیات ۴۹-۵۰.  

 

 

 

خداوند، بر اساس مشیت‏حکیمانه به برخی پسر، به برخی دختر و به‏برخی هم پسر و هم دختر می‏دهد و به بعضی نیز فرزندی عطا نمی‏کند، در زمینه تعلیم و تربیت نیز چنین است.

خداوند گروهی را براساس ترس از جهنم می‏پروراند; آنها به گونه‏ای تربیت می‏شوند که فعل واجب و ترک حرام را برای این که در قیامت نسوزند انجام می‏دهند; برخی را براساس شوق به بهشت می‏پروراند که آنها فعل واجب و ترک حرام را برای رسیدن به بهشت انجام می‏دهند و برخی را نیز فارغ از خوف و بشارت می‏پروراند. از این رو بر اساس :«الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون‏»   سوره یونس، آیه ۶۲.

 

می‏توان گفت: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یبشرون‏» و چنین انسانهایی اولیاء الله هستند و خداوند آنان را بر اساس محبت می‏پروراند; چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم‏را نیز برمدار محبت پروراند. از این رو عبادت پیغمبر و اهل بیت (علیهم السلام) عبادت شاکرانه و محبانه بود. البته بشارت بر مدار محبت و نشاط بر محور مودت غیر از بشارت و نشاط بر مدار جنت‏حسی است.

چون ادب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر محور محبت است و آن حضرت اسوه ماست، ما موظفیم هم در ارتباط با خدای سبحان و هم در ارتباط با خلق، برمدار محبت‏حرکت کنیم، مثلا برای بسیاری از نوآموزان در طلیعه امر، پیمودن راه سوم یعنی مدار محبت، دشوار است; ولی نباید همه همت اولیای منزل یا مدرسه، این باشد که فرزندان و نوآموزان را بر مدار ترس و تشویق یا تنبیه، تربیت کنند.

البته باید عده‏ای را بترسانند که اگر در امتحان یا سایر برنامه‏ها، موفق نشوید، تنبیه، مردود یا اخراج می‏شوید و عده‏ای را نیز باید تشویق کنند که اگر در امتحان یا برنامه‏های کلاس کامیاب شدید، هم جایزه می‏گیرید و هم آینده‏سازان خوبی خواهید بود و.... این کارها، سودمند است اما کار نهایی نیست و باید دانش‏آموز را بر محور محبت، تربیت کرد تا دوستدار علم شود و برای مدرک، نمره، شهرت در جامعه، چاپ عکس در مطبوعات و... درس نخواند.

مسئله «تخویف‏» و «تبشیر» در قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) فراوان است; اما نسبت‏به افراد ضعیف، مرحله نهایی و نسبت‏به افراد متوسط، مقدمه و وسیله است، تا انسان در اوایل، از راه تنبیه و تشویق و کم‏کم بر اساس تحبیب حرکت کند.

 

محبت در تعلیم و تربیت از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی:

محبت و مهرورزي از شيوه هاي مؤثر و ثمر بخش تعليم وتربيت است و اولياء و مربيان و معلمان مي توانند با به كارگيري اين شيوه به مقاصد آموزش و پرورش سريع و آساني دست يابند . 

خواجه نصير الدين طوسي محبت و مهرورزي را از ويژگيهاي ذاتي انسان مي داند و مي گويد : واژه انسان مشتق از نسيان نيست ، بلكه از انس گرفته شده و چون خصيصه ذاتي انسان و كمال او به حساب مي آيد و كمال هر چيزي به اين است كه خاصيت خود را ظاهر سازد ، بنابراين آدمي بايد محبت بپذيرد و مهر بورزد . از اينرو عقل و دين ، آدمي را به مهرورزي فرا خوانده اند و زمينه آن را نيز فراهم آورده اند .
بدون ترديد اگر محبت بر خانه ، مدرسه و جامعه حاكم باشد و در برنامه مسؤلان برنامه ريزي تعليم و تربيت مورد عنايت جدي قرار گيرد و زمينه اجراي آن نيز فراهم شده باشد ، بسياري از تباهيها ، نابسامانيها و مشكلات حل خواهد شد .
 

خواجه طوسي محبت را برتر از عدالت دانسته است ؛ زيرا عدالت موجب پيدايش اتحاد صناعي است ، ولي محبت عامل پيدايش اتحاد طبيعي است و اتحادطبيعي برتر از اتحاد صناعي است و اگر محبت در خانه ، مدرسه و جامعه حاكم باشد ، نيازي به عدالت نيست .
 
خواجه طوسي محبت آدمي را به دو دسته طبيعي و ارادي تقسيم مي كند : محبت طبيعي نظير محبت والدين به فرزند كه از خواسته هاي ذاتي و دروني است و محبت ارادي محبتي است كه عوامل گوناگوني مثل لذتهاي زودگذر ،منافع مادي وكمالجويي و سعادت خواهي ، موجب پيدايش آن مي شوند .
از همه محبتها برتر و بالاتر محبتي است كه از هر گونه شائبه ماديات ، انفعال ، كدورت و ظلمت تهي است و آن محبتي است كه در نهاد انسان به خداي سبحان نهاده شده و با ذات و سرشت او آميخته شده است و چون آن را رشد دهند به مقام رضا و تسليم و شوق و انس نايل مي آيد و تنها خدا را مي بيند و رضايت او را مي جويد .

برگرفته ازکتاب آرای دانشمندان مسلمان درتعلیم وتربیت ومبانی آن جلد دوم صفحه
۱۵۴

 


محبت ومهرورزی درتعليم وتربيت 

 

اصول تکريم و محبت :

۱ تکريم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه بايد به اندازه اي باشد که وابستگي کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.

۲ – تکريم و محبت محدود به افراد خاصي نيست، بنابراين تمامي افرادي که با کودک سرو کار دارند بايد با محبت و کرامت رفتار کنند.

۳ – تکريم و محبت بايد منطقي و به دور از تبعيض باشد.

۴ – تکريم و محبت بايد قلبي و به دور از تصنع باشد.

۵ – علت تحريم و محبت بايد براي کودک قابل فهم باشد.

۶ – تکريم و محبت به اندازه اي باشد که مانع تربيت صحيح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شايسته مورد محبت واقع مي شود).

 

لطف ومحبت موثرترین عامل تعلیم وتربیت است : 

 بر معلم لازم و ضروری است شاگردانش را از اخلاق زشت و ناپسند حفظ کند ومراقب

باشد که سخنان بیهوده از شاگردانش سر نزند و از معاشرت آنان با اشخاص نامناسب و امثال این گونه اعمال ناروا جلوگیری و ممانعت  نماید . معلم باید همواره از عامل لطف و مهر و محبت ومودت برای ارشاد شاگردانش استفاده نماید و آنان را به خاطر تخلف و سوءرفتار توبیخ ننماید .  

به راستی باید در مراتب مهر ومحبت پیامبر عزیز و گرامی اسلام (ص) نسبت به آن مرد اعرابی و بیابانگرد ، اندیشید که مسجد را با بول و پیشاب خود آلوده کرد و پیامبر به جای توبیخ و درشتخویی ازدر لطف و دلسوزی وارد شده واز راه محبت این مرد صحرا گرد را متوجه زشتی و نادرستی رفتارش نمود .

اسلام و تعلیم و تربیت جلد دوم دکتر سید محمد باقر حجتی انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۷۰

 

نقش معلم در گسترش مهر ورزي:

در فرهنگ اسلامی شخصيت معلم و نقش بی نظير او در زمينه هاي اخلاقي وعشق ورزيدن به همنوع،دوست واطرافيان از كوچكتر يا بزرگتربسيار تأكيد شده است.معلم اگر بخواهد نقش تربيتي خودرا به خوبي ايفا كند بايدابتدا به تربيت خودوپرورش خلق خويش بپردازد.تاسخن وتعليم او بر دل نشيند.اعتماد دانش آموز به معلم از طريق اخلاق خوب معلم ومهر ومحبتي كه نسبت به همگان دارد،حاصل مي شودنه از راه ديگر.

از امام علي(ع)روايت شده است كه فرمود:«كسي كه خود را امام ورهبر(در جايگاه راهنما ومعلم)ديگران قرار مي دهد،بايد پيش از اين كه به تعليم ديگران بپردازدبه تعليم خويش اقدام نمايد وپيش از آنكه باگفتار تربيت كند با كردارتربيت نمايد.»

اگر بخواهيم در موفقيت معلم در تربيت ديگران را در دو كلمه خلاصه كنيم بايد بگوييم:سخن وعمل معلمي تأثير گذار است كه مقبوليت و«محبوبيت» داشته باشد.ومقبوليت نيز در سايه ي محبوبيت حاصل مي شود.

برخورداری از صفای نفس وپاكي از معايب روحي سبب نورانيتي دردل مي شودكه هر دل آماده اي را به خود مي كشاند.

كودكان ونوجوانان به علت بر خورداري از فطرت خدا دادي قادرندوجود وعدم وجود اين نورانيت را درك كنند.اگر معلمي از طريق مهر ورزيدن محبوب دانش آموز نباشدتأثيرش در بهترين حالت محدود به ذهن وشناخت دانش آموز مي شود.اما چنين محبوبيتي(محبوبيت از طريق مهرورزي) به او اين امكان را مي دهدتا به آساني موانع تبديل باور ذهني را به ايمان قلبي از ميان بردارد وبذر باورهاي ديني را در قلب وروح دانش آموزبنشاند.

از جمله عواملي كه مي توانددرمهر ورزی و محبوبيت و مقبوليت معلم در نزد دانش آموز ،مفيد باشد وگسترش چنين رفتاري را دامن بزند(دانش آموز را نيز به چنين رفتاري وادار نمايد)عبارتند از:

 ۱- اهل ايمان وعمل صالح بودن(آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند،خداوند محبتشان را در دل مردم قرار مي دهد.) مريم/۹۶

 ۲-احسان ومحبت به دانش آموز(قلب هابه محبت كساني كه احسان ونيكي مي كنند،گرايش دارند ونسبت به كساني كه بدي  وكج خلقي مي كنند،كينه پيدا مي كنند.)پيامبر اسلام(ص) 

 ۳- تواضع ورفق ومدارا با دانش آموز(دوست بدار تا دوستت بدارند) پيامبر اسلام(ص)

بنا براين صفت گشاده رويي ، خوش خلقي ورعايت حق وانصاف در شكل دادن به محبوبيت وگسترش مهرورزي نقش بسيار مهمي دارد.

 

اصلا محبت کردن و مهرورزی یعنی چه ؟

محبت به معني دوست داشتن کسي و تکريم به معني حب ذات و دوست داشتن خود است؛بطوريکه اگر محبت از جانب ديگران به فرد ابراز شود موجب احساس رضايت و خشنودي او مي گردد.

 

اصول تکريم و محبت :

۱ – تکريم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه بايد به اندازه اي باشد که وابستگي کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.

۲ – تکريم و محبت محدود به افراد خاصي نيست، بنابراين تمامي افرادي که با کودک سرو کار دارند بايد با محبت و کرامت رفتار کنند.

۳ – تکريم و محبت بايد منطقي و به دور از تبعيض باشد.

۴ – تکريم و محبت بايد قلبي و به دور از تصنع باشد.

۵ – علت تحريم و محبت بايد براي کودک قابل فهم باشد.

۶ – تکريم و محبت به اندازه اي باشد که مانع تربيت صحيح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شايسته مورد محبت واقع مي شود)

 

ضرورت تنبيه و مجازات در جوامع انساني

 زندگاني انسان، برستيز ميان خير وشر مبتني است، چون انسان آميزه اي از استعداد و خيرو شر مي باشد و هدف تربيت اين است كه در جامعه بشري خير وسعادت را به شر وسيه روزي و شقاوت، غالب سازد و قران كريم كه وحي پروردگار است مردم را با طروق  ويژه و تعاليمي مخصوص  بسوي خيرو سعادت رهنمون مي سازد .البته در صورتي كه فردي از مسير خير وسعادت آنچنان گام فراتر نهد كه تعليم و تربيت او در سايه مهر و محبت  و سایر عوامل  تربيتي عملي  نشود  مي توان  از عامل  تنبيه  و مجازات در مورد او بهره برداري كرد.كه تنبيه يكي از عوامل بازدارنده است.

 

                             تـــرحم به پلنگ تيز دندان         ستمكاري بود بر گوسفندان

 

البته بايد توجه كردكه براي هر خلاف و انحرافی  تنبيه و مجازاتي در خور بايد ارائه شود.

 

تنبيه و مجازات يك وسيله احتياطي و استثنايي است

 

در روش پرورش اخلاقي  كودك و نوجوان از نظر تعاليم اسلامي ، محبت و مهرورزي و مدارا كردن با آنها به عنوان سازنده ترين و موثرترين عامل تربيتي معرفي شده است. تعليمات اسلام براي سازمان دادن به شخصيت اخلاقي خردسالان تمام  معلمان ومربيان را به مهرورزي و محبت موظف مي سازد .پيامبر (ص) مي فرمايند: (احبوا الصبيان و ارحموهم)  كودكان را دوست بداريد و به آنها رحيم ومهربان باشيد.

پيامبر گرامي اسلام براي تربيت فرزندان خود به هيچ عاملي جز عامل مهر و محبت نيازي پيدا نكرد و هرگز به تنبيه بدني دست نمي زدند زيرا كه برنامه زندگاني آن آنچنان سنجيده و حساب شده بود كه هرگز به اين عامل براي تربيت فرزندان نياز پيدا نمي كرد زيرا بسيار مراقب بودند كه عادت به تخلف در فرزندان بوجود نيايد.اصولا بايد دانست كه هيچ عامل تربيتي موثرتر از مهرو محبت و رژيم گام به گام و مراقبت از رفتار كودك و تنظيم آن نيست. اگر تمام عوامل ديگر تربيتي (كه با مدارا و نرمي با بچه هماهنگ است) موثر نيفتاد مربي ناگزير است از تنبيه استفاده نمايد.

 

مساله تشويق

 علما ايجاد شوق و سرور در قلب انسان را در سازندگي شخصيت او تاييد كرده اند حتي ثورنديك از عامل تنبيه روي گردان شده است و علت عدم توجه او به مسئله تنبيه و مجازات تجاري بود كه نشان مي داد انسان مجازات شده و افراد متخلفي كه مورد تنبيه واقع شدند صد در صد از تخلف و جرم دست بر نداشتند و مجازات،حالت گريز قاطعي را از انحراف در آنها ايجاد نكرده است.

اما تشويق و پاداش از مهمترين انگيزه پيشبرد تعلم  به  شمار مي رود  وقتي  شاگردي ( كه بيش از معمول مي كوشد) مورد تقدير و ستايش قرار گرفت و با پاداش لساني و قرآن تشويق شد در راه علم و دانش كوشش گسترده تري مبذول داشته و از هيچ مشكلي معضلي در راه وصول به علم نمي هراسد چون كوشش انسان، زاده و بازده رغبت و تمايل او است و تشويق اين رغبت و گرايش را تقويت مي كند.گروهي از دانشمندان تعليم و تربيت معتقدند كه پاداش دادن  به يك فرد وظيفه شناس به خاطر انجام وظيفه عوارض نامطلوبي را به ثمر مي رساند:

اولا ستودن شاگرد وظيفه شناس كه در انجام وظيفه كوشا است درآنها حالتي ايجاد مي كند كه منجر به غرور او مي گردد .

ثانيا : تشويق و ستايش يك شاگرد بخاطر هوش و سرعت انتقال او هيچ تاثيري به حال او ندارد زيرا اينگونه شاگردان طبعا با استعداد هستند و از ستود ن  و یا پاداش اثر زائدی عاید آنان نمی گردد در همین میان ماشاگردان کم هوش را محروم کرده ایم  در حالی که او هیچ تقصیر و کوتاهی در امر تحصیل ندارد دیگر اینکه تشویق شاگرده وظیفه شناس به صورت رشوه ای در می آید که ممکن است احیانا" بدون آن در انجام وظائف خود کوتاهی کند .

 

احترام به شخصیت شاگرد و اعتراف به اهمیت افکار او

 

یکی از وظایف مهم معلمان احترام به افکار و بیان شاگردان است چون این گونه احترام دارای نتایج مهمی برای معتم در تعلیم و تربیت می باشد احترام به شاگرد در حقیقت حاجات روانی شاگرد را تغذیه می نماید تا حدی که احساس امنیت و آرامش خاطر می نماید و این احترام چنین احساسی را در او بیدار واشباع می سازد .

 

نقش معلم در گسترش مهرورزی و تربیت دانش آموز در این زمینه

 در فرهنگ اسلامي بر شخصيت معلم ونقش بي نظير او در زمينه هاي اخلاقي وعشق ورزيدن به همنوع،دوست واطرافيان از كوچكتر يا بزرگتربسيار تأكيد شده است.معلم اگر بخواهد نقش تربيتي خودرا به خوبي ايفا كند بايدابتدا به تربيت خود وپرورش خلق خويشتن بپردازد.تاسخن وتعليم او بر دل نشيند.اعتماد دانش آموز به معلم از طريق اخلاق خوب معلم ومهر ومحبتي كه نسبت به همگان دارد،حاصل مي شودنه از راه ديگر.

از امام علي(ع)روايت شده است كه فرمود:«كسي كه خود را امام ورهبر(در جايگاه راهنما ومعلم)ديگران قرار مي دهد،بايد پيش از اين كه به تعليم ديگران بپردازدبه تعليم خويش اقدام نمايد وپيش از آنكه باگفتار تربيت كند با كردارتربيت نمايد.»

اگر بخواهيم در موفقيت معلم در تربيت ديگران را در دو كلمه خلاصه كنيم بايد بگوييم:سخن وعمل معلمي تأثير گذار است كه مقبوليت و«محبوبيت» داشته باشد.ومقبوليت نيز در سايه ي محبوبيت حاصل مي شود.

برخورداري از صفاي نفس وپاكي از معايب روحي سبب نورانيتي دردل مي شودكه هر دل آماده اي را به خود مي كشاند.

كودكان ونوجوانان به علت بر خورداري از فطرت خدا دادي قادرندوجود وعدم وجود اين نورانيت را درك كنند.اگر معلمي از طريق مهر ورزيدن محبوب دانش آموز نباشدتأثيرش در بهترين حالت محدود به ذهن وشناخت دانش آموز مي شود.اما چنين محبوبيتي(محبوبيت از طريق مهرورزي) به او اين امكان را مي دهدتا به آساني موانع تبديل باور ذهني را به ايمان قلبي از ميان بردارد وبذر باورهاي ديني را در قلب وروح دانش آموزبنشاند.

از جمله عواملي كه مي تواند در مهر ورزي ومحبوبيت ومقبوليت معلم در نزد دانش آموز ،مفيد باشد وگسترش چنين رفتاري را دامن بزند(دانش آموز را نيز به چنين رفتاري وادار نمايد)عبارتند از:

 

  • اهل ايمان وعمل صالح بودن(آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند،خداوند محبتشان را در دل مردم قرار مي دهد.) مريم/96
  • احسان ومحبت به دانش آموز(قلب هابه محبت كساني كه احسان ونيكي مي كنند،گرايش دارند ونسبت به كساني كه بدي  وكج خلقي مي كنند،كينه پيدا مي كنند.)پيامبر اسلام(ص)
  • تواضع ورفق ومدارا با دانش آموز(دوست بدار تا دوستت بدارند) پيامبر اسلام(ص)

بنا براين صفت گشاده رويي ، خوش خلقي ورعايت حق وانصاف در شكل دادن به محبوبيت وگسترش مهرورزي نقش بسيار مهمي دارد.

 

محبت ونرمش:

 يكي از بهترين صفات و خصوصياتي كه بايد يك معلم لايق و بخصوص معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه در حد وسيعي از آن برخوردار باشند مهرو محبت به شاگردان است تا بدين وسيله متقابلا محبت آنها را به خود و نيز به درس  خويش جلب نمايد.معلمي كه خود را در محبت به شاگردان عاجز مي بيند حيات و زندگاني  حرفه اي او بار گراني است كه بر دوش او و شاگردان سنگيني مي كند.معلم سخت دل و سختگير از نظر اخلاق، حس گريز شاگرد را بر مي انگيزد و موجب مي گردد كه شاگردان از درس و مدرسه نيز گريزان گردند.

يكي از سرمايه هاي بزرگ يك معلم  احتياط و حسن تدبير مي باشد تا با داشتن چنين خصيصه اي بتواند بر مشكلات روزمره شاگردان فائق گردد. اگر ميان معلم و شاگرد ، اصطكاك و درگيري به وجود آيد در نتيجه فضاي استعداد و شدت عمل بر محيط درس ، سايه افكند استفاده از چنين معلم ناممكن مي گردد و بلكه چنين محيطي به تحقير و استهزاء معلم و احيانا به تحقير آن علمي منجر مي شود كه  معلم عهده دار تدريس آن است. بديهي است كه با چنان وضعي شاگردان از معلم و خود علم روگردان مي شوند.

اصولا معلم بايد سخت مراقب باشد كه نظر شاگردان به عنوان فرد مستبد و سخت گيري جلوه نكند و همچنين به عنوان شخصيتي زبون و سهل انگار و سازشكار تلقي نگردد.چون اگر معلم از عامل محبت و مهرو نرمش بيش از اندازه و نابجا استفاده كندبه صورت عنصري زبون و ضعيف النفس تلقي مي شود و كوشش هاي او بي نتيجه مي ماند.

 

                  نرمي ز حد مبر كه چون دندان مار ريخت        هــــــــر طفل ني سوار كند تازيانه اش

 

قضيه معلم وشاگرد از لحاظ  نقش پذيري شاگرد  نسبت به اعمال  معلم ، همانند قضيه مهرو موم مي باشد كه در موم تمام نقش ها و تصوير هاييي كه در مهر وجود دارد منعكس مي شود .

گوستا و لبون مي نويسد : رفتار و رهنمودهاي علمي و نظري معلمان و اصولا مسئولان تعليم و تربيت مدارس، به رفتار و افکار  شاگردان  چنان  سازمان  مي دهد كه بصورت الگو و سرمشق زندگاني آنها در مي آيد . گاهي ممكن است رفتار ناظم و يا معلم مدرسه بگونه اي باشد كه آنان در نظر شاگردان به صورت دشمن و فردي كينه توز جلوه كند و بجاي آنكه ميان شاگردان و معلم و ناظم صميمت و همكاري برقرا شود نفرت و كينه مبادله مي گردد  معلمان تصور مي كنند كه وظيفه منحصر آنها القاء درس و انتقال معلومات و معارف به اذهان شاگردان است و هيچ گونه وظيفه و نقشي در سازمان دادن به جهات انساني و اخلاقي آنها  ندارند  اگر  معلمان  فلسفه عالي تعليم و تربيت را بازيابند متوجه مي گردند كه ارزش هاي اخلاقي و انساني هم وزن با ارزش هاي علوم و ساير مسائل ديگر و يا برتر از آن است .

لذا بايد ارزش هاي اخلاقي را بيش از هر امر ديگر ارج نهاد . معلم به خاطر سلطه و اقتدار معنوي با تمام رفتارش  الگوها و سرمشق هايي در اختيار شاگردان قرار مي دهد . چون شخصيت معلم داراي اثر عميق و پايداري در افكار قلوب شاگردان مي باشد بنابراين رابطه معلم با شاگردان از رابطه آن ها با خانواده و دوستان بيشت است .

وظيفه معلم قبل از هر چيز اين است كه با مهر و محبت در دل شاگرد ، رغبت و تمایل به فرا گرفتن علم را بر انگيزد ،  آنگاه كه اين رغبت و تمايل در او جايگزين و راسخ گشت قهرا به تعليم رو مي آورد و با شوق و لذت در پي علم آموزي گام بر مي دارد . معلم بايد براي پيشبرد هدف تعليم ميان وظيفه خود و درون شاگرد ارتبازط و همبستگي استواری بوجود آورد . معلم در حقيقت سائس و مدير شاگردان است و بايد آنان را در جهت مصالح ومنافعشان رهبري كند و اين سمت و سلطه و اقتدار نباد معلم را از مدارا و مهر و ترحم به شاگردان باز دارد چون او به منزله پدر آنان و آنان به منزله فرزندان او هستند .

از نظر غذالي وظيفه نخستين معلم مهر و محبت به شاگردان است و مي گويد :

 

بايد معلم شاگرد را به منزله فرزند خود تلقي كند .

 

دين معلم را به منزله رسول و پيامير  مسئول و همپاي با او معرفي كند كه بايد اعمال او بهترين اسوه و والاترين( قدوه ) و سرمشق شاگردان باشد .

روش معلمان با شاكردان بايد روش مستقيم و معتدل باشد افرا و تفريط را بكار نبرد و براي شاگردان همچون آينه اي روشن باشد تا آنها را مانند خود بار بياورد و براي تهذيب شاگردان به نیرنگ متوسل نشود و خود را با گرفتن هديه و وصله به آنها نزديك نسازد و هرگز بخاطر خشم درصدد تنبيه شاگردان بر نيايد و نسيت به آنها مسامحه روا نداند.

 

عامل لطف و محبت ، موثرترين عوامل تعليم و تربيت است

 براي پيشگيري از سوء‌رفتار شاگردان و جلوگيري از ارتكاب خلاف ، لازم است معلم با ايما و اشاره و تعريض و کنایه  راه گشاي تربيت اخلاقي شاگردان بوده و از تخلف آنها جلوگيري كند و همواره از عامل لطف و محبت و مهر و مروت براي  ارشاد  شاگردان  استفاده  كند  و آنان را بخاطر تخلف و سوء‌رفتار توبيخ ننمايد .

اگر معلم رفتار نامطلوبي را در يكي از شاگردان مشاهده كرد و در اعمال او اعوجاجي ديد نبايد او را با صراحت لهجه به تخلفش هشدار داده و سيل سرزنش را به سوي او سرازير كند بلكه همه شاگردان را در اين رهبري به كار گيرد و ان عمل ناپسند را بدون ذكر نام متخلف و به عنوان يك مساله ارتجاعي با آنها در ميان گذارد، بصورتي كه شاگرد متخلف بو نبرد كه طرف سخن معلم ، خود اوست و پس از طرح آن عمل ناپسند،راجع به نكوهش آن بحث خود را ادامه دهد و بطور غير مستقيم شاگرد متخلف را متوجه كردار نامطلوب سازدو اگر معلم در صورت سخت گيري به شاگردان بطور غير مستقيم خدعه و فريبكاري، شخصيت را به آنان مي اموزد و اين حالت به صورت عادت و اخلاق در انان راسخ و پايدار مي ماند.

پس معلم بايد نسبت به شاگرد و پدر نسبت به فرزند در امر تعليم و تربيت مستبد و سختگير نباشد.

 

فروتني و نرمش معلم نسبت به شاگردان

 نبايد معلم با شاگردان خويش رفتاري شكوهمندانه را در پيش بگيرد، بلكه بايد فروتني و نرمش را-در برخورد با شاگردانش بكار برد. خداوند متعال به پيامبر خود در سوره  شعراء  آيه 215 مي گويد:

(( واحفض جناحك لمن اتبعك من المومنين)) پر وبال خويش را براي پيروان خود كه با پايمردي خويش در ايمان ، به تو اظهار علاقه مي كنند فرو هشته باش و نسبت به آنان متواضع و فروتن باش.

تواضع و فروتني نسبت به تمام طبقات مردم ،در خور وظيفه اخلاقي هر انسان مومن و مسلمان است عليهذا بايد در نظر گرفت كه وظيفه معلم  نسبت به شاگردان از اين ديدگاه چگونه است. شاگرداني كه همواره در معيت معلم به سر مي برند و به منزله فرزندان او هستند با توجه  به اين حقيقت كه ميان شاگردان و معلم ، ملازمت و همبستگي جالبي برقرار است و شاگردان در پيجويي از دانش ها و معارف سودمندي به او تكيه مي كنند و راي و نظر او را ملاك و معيار ارزيابي علوم و دانش ها مي دانند و علاوه بر اين ميان معلم و شاگردان به حقوق متقابل ديگري از قبيل حق مصاحبت و همنشيني و احترام در رفت و آمد و برخوردها ، شرافت و محبت ،دوستي هاي راستين و آري از هر شاعبه ، كينه توزي و امثال آنها و جود دارد كه اين حقوق و معيار ها مي تواند به رابطه معلم وشاگردانش رابطه اي جالب و دلنشيني سازمان بخشد.

 

در حديثي از پيامبر آمده است كه فرموده معلم و اموزگار باشيد  و درس شما زمزمه محبت است . بنابراين لازم است معلم، خلق و خوي خود را فزونتر از آنچه بر ديگران ضروري و لازم است نسبت به شاگردانش  بهبود بخشیده و به هنگام برخورد با آنها رفتار خويش را بر اساس حسن سلوك و لطف و محبت تنظيم  نمايد و با شاگردان خود در عین شادابی  و گشاده رویی  و اظهار شادماني و محبت خوش آيند و صميمانه و ابراز دلسوزي و احسان به آنها از طريق بذل علم و مقام و گرامي داشت آنها  در حد وسع و امكانات برخورد و ملاقات كند ..... ومن یتق الله یجعل له من امره یسراْ - طلاق - ۴

موفق باشید .

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت |