تبليغاتX
نتایج تحقیقات و تجربیات آموزشی و پرورشی

«به نام حی دادار»

قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ - اعراف - ۱۲۸

موسى به قوم خود گفت: «از خدا يارى جوييد، و استقامت پيشه کنيد، که زمين از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند؛ و سرانجام (نيک) براى پرهيزکاران است!»

به مدرسه برمي گردم

فرار از مدرسه بيشتر در نوجوانان مبتلا  به اختلا لا ت رواني، سايکوپات ها، حالا ت اضطراب و نظاير آن ديده مي شود. در اين حالت نوجوان از مدرسه فرار مي کند و به منزل نمي رود. پدر و مادر از غيبت فرزند از مدرسه اطلا عي ندارند، يعني در حقيقت نوجوان از مدرسه و منزل هر دو فرار مي کند. ترس از مدرسه را بايد با فرار از مدرسه فرق گذاشت.

فرار از مدرسه بيشتر در نوجوانان مبتلا  به اختلا لا ت رواني، سايکوپات ها، حالا ت اضطراب و نظاير آن ديده مي شود. در اين حالت نوجوان از مدرسه فرار مي کند و به منزل نمي رود. پدر و مادر از غيبت فرزند از مدرسه اطلا عي ندارند، يعني در حقيقت نوجوان از مدرسه و منزل هر دو فرار مي کند. اين کودکان با اين عمل مقررات مدرسه را زيرپا مي گذارند و از قوانين متداول اجتماعي تحصيلي و خانوادگي پيروي نمي کنند. اکثر اين کودکان پس از فرار از مدرسه با افرادي نظير خودشان به عياشي، دزدي ورفتارهاي سايکوپاتيک مي پردازند يا اينکه بدون هدف معين در خيابان ها پرسه مي زنند، اين نوجوانان اغلب کم استعداد و اکثرا در تطابق و سازش خود با محيط هاي تحصيلي و خانوادگي اشکال دارند.

معمولا  شرايط منزل نيز ناگوار است و در واقع نوجوان نه دل خوش از خانه دارد و نه علا قه اي به مدرسه و به راحتي هر دو را ترک و کوچه را انتخاب مي کند. نوجوانان گريزان از مدرسه اگر هم استعداد خوبي داشته باشند، از نظر عاطفي سالم نيستند و رفتارشان در منزل و مدرسه طبيعي نيست، اما نوجواناني که از رفتن به مدرسه امتناع مي کنند، اکثرا از خانواده هاي طبقات بالا ي اجتماعي هستند و رفتارشان در مدرسه بهتر و آرام تر از ساير شاگردان است.

به نظر تايمرمن (1966) نوجواني که ترس از مدرسه دارد نزد مادرش مي ماند، ولي نوجوان فراري از مدرسه در خيابان هاي شهر گردش مي کند. نيمي از اين نوجوانان فراري از مدرسه ميان همسالا ن خويش محبوبيتي ندارند و نيم ديگر آنها مرتکب خلا ف و لغزش مي شوند.

به نظر تايمر عوامل موثر در خانه عبارتند از:

طرد شدگي، سخت گيري هاي افراطي، انضباط متناقض و بي ثبات، کتک زدن، بي نظمي والدين بي علا قه، محيط زيست و همسايگي بد، ناشادي در خانه يا مدرسه، پرجمعيت بودن خانواده، جدايي کودک از مادر در اوايل کودکي يا جدايي از پدر پس از سن 5 سالگي.

در اين موارد معمولا  نوجوان در انجام تکاليف و کار مدرسه اي ضعيف است، ليکن مشکل در بي علا قگي به مدرسه يا معلم نيست. تنبيه صرفا اين گريز را تشديد کرده و به صورت پيچيده تري درميآورد. در بيشتر اوقات فرار از مدرسه با دروغگويي همراه خواهد بود. اين افراد با مهارت به دروغ گفتن مي پردازند و طوري وانمود مي کنند که از مدرسه غيبت نداشته اند.

به طور خلا صه بايد گفت که فرار از مدرسه حالتي است که نوجوان سالم بدون عذر موجه از حضور در مدرسه خودداري کند و غيبت او غيرقانوني يا غير موجه شناخته شود. در بعضي کشورها که بين سنين 6 تا 14 سالگي تعليمات اجباري است، حتي اگر والدين باعث اين عمل شده باشند به دادگاه احضار مي شوند و مجازات هاي خاصي درباره آنها به مورد اجرا گذاشته مي شود.

 لا زم به ذکر است که در مورد ترس از مدرسه و فرار از مدرسه تفاوت هايي وجود دارد. نوجوان مبتلا  به ترس از مدرسه با مراقبت شديد مادرانه، اختلا ل در غذا خوردن، دردهاي شکمي، حالت تهوع و مشکلا ت خواب و علا يم باليني (اضطراب) مشخص مي گردد، در حالي که نوجوان گريزان از مدرسه با بي ثباتي در تعليم خانواده، دروغگويي دائمي، فرار از خانه و دزدي از خانه معرفي مي گردد. متخصصان  و روانکاوان تعليم و تربيت معتقدند که نوجوان مبتلا  به ترس از مدرسه با ترس هاي بيمارگونه در ارتباط با حضور درمدرسه، شکايت مداوم جسماني، ارتباط و همزيستي بيش از حد با مادر و تعارض بين پدرها و مادرها و مديريت مدرسه توصيف مي شوند.

به طور خلاصه نوجواني که ترس يا هراس از مدرسه دارد ظاهرا با عوامل مربوط به ترس و اضطراب به بهترين وجهي مشخص مي شود، در حالي که نوجوان گريزان از مدرسه با رفتار بزهکارانه تعريف مي گردد. نکته آخر اين که نوجوانان مبتلا به ترس از مدرسه ممکن است از نظر پيشرفت تحصيلي ضعيف نباشد و حال آنکه نوجوانان گريزان از مدرسه معمولا شاگرداني ضعيف هستند.

علل فرار از مدرسه

ترس و دلهره از عدم توانايي انجام تکاليف، مواجه شدن با چهره آموزگار جديد، آشنا شدن با دوستان و همکلاسي هاي جديد و... مواردي هستند که همواره ذهن بعضي از نوجوانان را به خود مشغول مي کند. 

 اينگونه معضل به مرور زمان و پس از سپري شدن هفته هاي اول سال تحصيلي، برطرف مي شوند و به اين ترتيب جاي نگراني از اين بابت وجود نخواهد داشت، اما عده اي ديگر از نوجوانان آن قدر از درس و مدرسه متنفر و بيزارند که اينگونه نوجوانان هم براي خود و هم براي والدين و مربيانشان مشکل آفرين بوده و شناخت علل و انگيزه هاي اين رفتار بسيار لازم و ضروري است.

براي ريشه يابي رفتارهاي چنين کودکاني بايد علل مختلفي را که باعث پديد آمدن اين دسته از اختلافات رفتاري مي شوند، مورد بررسي قرار داد که عبارتند از:

خانواده هاي از هم گسيخته: مشاجرات لفظي، نزاع و کشمکش، عدم تفاهم اخلاقي و عقيدتي، طلاق و متارکه، فوت يکي از والدين و... از جمله عواملي هستند که مي توانند باعث از هم پاشيدگي نظام خانواده شوند. در اين قبيل خانواده ها، هرج و مرج و بي نظمي به وضوح مشاهده مي شود. علاوه بر اين، باعث پديد آمدن بيماري هاي روحي و رواني و همچنين ترس، اضطراب و دلهره در اعضاي خانواده مي گردد. قربانيان اصلي اين دسته از خانواده ها، اکثر اوقات نوجوانان بي گناه هستند. 

مردود شدن

به طور معمول 2 علت دارد:

1) ضعيف بودن در پايه تحصيلي

2) افت ناگهاني تحصيلي که باعث مي شود کودک به مرور زمان از مدرسه گريزان شود.

بي علاقه بودن به درس و تحصيل از جمله مسائلي است که سبب فرار کردن از مدرسه مي شود و چون نسبت به آينده تحصيلي خود نااميد است به اين نتيجه مي رسد که رفتن به مدرسه برايش فايده ندارد. از اين دسته از نوجوانان به طور معمول در خانواده هاي از هم گسيخته و متزلزل بيشتر به چشم مي خورد.

ترس از تنبيه بدني باعث مي شود نوجوان هميشه اضطراب دروني نسبت به مدرسه داشته باشد و آماده فرار از مدرسه باشد. 

بي  توجهي والدين نسبت به نوجوان و عدم اهميت آنها به تحصيل و تربيت فرزندشان مقدمات فرار از مدرسه را تشکيل مي دهد. 

عدم رفاه مالي نوجوان و خانواده  باعث مي شود که نوجوان خود را در برابر بقيه ضعيف تر پنداشته از همکلا سي هاي خود دوري جسته وباعث شود که از مدرسه فرار کند.

- عدم توجه معلم به شاگرد و تبعيض قائل شدن: باعث مي شود ديدگاه هاي منفي فکري در ذهنش ايجاد شده و مدرسه را دوست نداشته باشد.

عقب ماندگي ذهني به تعدادي از نوجوانان که در يادگيري مطالب درسي و مهارت هاي شغلي از دانشآموزان ديگر کندتر هستند، عقب مانده خوانده مي شوند. اين نوع دانشآموزان با توجه به اين که چه اندازه در يادگيري مطالب درسي مهارت هاي شغلي و سازگاري اجتماعي از دوستان خود عقب مانده باشند، به طبقات مختلفي تقسيم مي شوند. اين دانش آموزان نياز دارند که موارد درسي متفاوت (از دانش آموزان عادي) جهت حداکثر رشدشان در نظر گرفته شود. نوجوان عقب مانده با اين که از لحاظ هوشي عقب مانده است، ولي به اندازه اي استعداد دارد که بتواند امور و نيازهاي روزمره خود را بدون نظارت بي مورد ديگران اداره کند.

 تحقيقات نشان داده که عقب ماندگي ذهني و فرار از مدرسه رابطه مستقيم دارند. در مطالعاتي که در مدارس نيويورک توسط خانم «ايروين» انجام گرفته تقريبا 43 درصد فرار دانشآموزان به علت عقب ماندگي ذهني بوده است.

پيشنهاداتي براي رفع مشکل فرار از مدرسه

1- تهيه و تنظيم کارنامه محرمانه براي هر يک از دانش آموزان به منظور آگاه شدن آموزگاران از وضعيت جسماني  و رواني آنها توسط مدير مدرسه.

2- آشنا شدن معلمان با خانواده هاي شاگردان جهت کمک به حل مشکلا ت آنان و آگاه شدن از شرايط حاکم بر فضاي منزل.

3- برانگيختن انگيزه دانشآموزان براي روي آوردن به درس و مدرسه و مطالعات جانبي ديگر.

4- پرهيز از به کارگيري هرگونه تنبيه بدني.

5- توجيه دانش آموزان به اين مساله که مدرسه خانه دوم شماست (درجلسات عمومي که بين مدير ومعلمان يا دانش آموزان برگزار مي شود)

6- کمک به دانش آموزان محروم و مستضعف: لا زم است مربيان و مسوولا ن مدرسه که از توانايي مالي خوبي برخوردار هستند، اين گونه دانش آموزان را تحت حمايت خويش قرار دهند. به خصوص زماني که کودک علا قمند به تحصيل است وخانواده وي به علت مساعد نبودن وضعيت مالي قادر به تامين احتياجات فرزندشان نيستند.

7- شناسايي به موقع کودکان عقب مانده ذهني و معرفي سريع آنها به مدارس يا مراکز مخصوص تعليم و تربيت اين دسته از دانش آموزان.

8- تبديل مدارس ومراکز آموزشي به اماکن علمي - فرهنگي و ترتيب دادن اردوهاي مختلف تفريحي جهت بازديد از زيارتگاه ها، موزه ها، آثار باستاني، تاريخي و ساير مکان هاي ديني ديگر.

9- ايجاد رابطه عاطفي و دوستانه به صورت مداوم از سوي کادر مدرسه با چنين دانشآموزاني. « منبع : فرهنگیان نیوز»

 وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

بقره-۸۲

و آنها که ايمان آورده، و کارهاى شايسته انجام داده‏اند، آنان اهل بهشتند؛ و هميشه در آن خواهند ماند.        موفق باشید.

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

به نام حی دادار

قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ - مائده - ۱۰۰

بگو: «(هيچ‏گاه) ناپاک و پاک مساوى نيستند؛ هر چند فزونى ناپاکها، تو را به شگفتى اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد اى صاحبان خرد، شايد رستگار شويد!

 

پنجاه راه ساده برای داشتن کودکی باهوش‌تر

متخصصین کودکان متعقدند که اولین سالهای زندگی کودک اولین سالهای یادگیری است.

شما برای تحریک کودک یا نوزاد نوپای تان نیازی به موزیک کلاسیک، نوارهای زبان، یا کارتهای رنگی براق ندارید. بهترین وسیله یادگیری خود شما هستید. حرف بزنید، آواز بخوانید، کتاب بخوانید، و با همدیگر بخندید.

این همه آن چیزی است که بهتر است هرروز انجام دهید. اما بعضی وقتها فکرکردن به راه های جدید برای تشویق و تحریک کوچولویتان سخت است به خصوص بعد از یک بیدار خوابی شبانه برای آرام کردن گریه اش این کار را سخت‌تر نیز می‌کند.

اما پنجاه راه علمی، سرگرم کننده و با کارآمد ما الهام بخش شما خواهد بود.

1. تماس چشمی داشته باشید:

از کوتاه ترین لحظات وقتی که چشمهای نوزاد شما باز است استفاده کنید، مستقیم به آنها نگاه کنید. نوزتدان چهره ها را خیلی زود تشخیص می دهند و چهره شما مهمتر از همه است. هر وقت که او به شما خیره شد در واقع در حال ساخت حافظه‌اش است.

2. وراجی نکنید:

اگرپشت سر هم حرف بزنید ممکن است نگاهی بی روح نسیب شما شود اما اگربرای مدت کوتاهی ساکت بمانید زمانی که نوزاد شما سعی در حرف زدن دارد متوجه خواهید شد که اوخیلی زود آهنگ گفتار شمارامی فهمد وجای خالی مکالمه تان را پرمی کند.

3. اگر ممکن است از شیر خودتان به او دهید:

و تاجایی که می توانید آن راطولانی کنید. برطبق تحقیقات کودکانی که ازشیرمادرتغذیه می کنند آی کیوی بالاتری دارند. بعلاوه زمان پرستاری ازنوزادتان بهترین وقت برای پیوند با اوست آن هم وقتی که برای او آواز می خوانید، حرف می زنید یا زمانی که به آرامی موهای نرم دلبندتان را نوازش می کنید.

4. برای اوزبان درازی کنید:

مطالعات نشان داده است که نوزادان دو سه روزه می توانند حرکات مربوط به صورت را تقلید کنند. این نشان می دهد که آنها خیلی زود موفق به حل مسائل می شوند.

5. اجازه دهید خود را در آیینه ببیند:

آیا تا به حال دیده اید که به آیینه خیره شود؟ درابتدا ممکن است، فکرکند که کودک زیبای دیگری را تماشا می کند. اما اودوست دارد بچه دیگری بسازد ودستهایش را تکان دهد وبخندد.

6. شصت پایش را قلقلک دهید:

در واقع همه پایش را قلقلک دهید یا به آرامی لمس کنید. خنده اولین مرحله برای رشد حس بزله گویی وسرگرم کننده بودن اوست.

7. تفاوت یا نابرابری خلق کنید:

دوتا عکس را به فاصله هشت تا دوازده اینچی از صورت او نگه دارید. آنها بایستی شبیه بهم باشند، اما یک تفاوت کوچک بینشان باشد، مثلا دریکی درخت وجد داشته باشد ودر عکس دیگردرختی نباشد. حتی نوزاد جلو وعقب می رود وبه آن نگاه خواهد کرد.اومتوجه تمایز آنهامی شود.این کار اورابرای مرحله شناسایی حروف وبعد کتاب خواندن آماده می کند.

8. اورانیزدرآنچه که می بینید سهیم کنید:

گاهی کودک خود را برای پیاده روی ببرید. آنچه را که می بینید برای او تعریف کنید. مثلا بگویید"آن یک سگ کوچولو، یا درختهای بزرگ را ببین" جمله های کامل برایش بگویید واین فرصت رابدهید که شانس ساخت جملات وکلمات بی حدی را داشته باشد.

9. کودکانه با او حرف بزنید:

کودک به گفتار و صدای احمقانه شما، آهنگ مناسب می‌دهد و آن را با زبان کودکانه خود تنظیم می کند.

10. ترانه‌ای بخوانید:

تا آنجایی که می توانید ترانه های آهنگین یاد بگیرید، یا اشعار خود یا گفتارتان را آهنگین کنید. مثلاً وقتی می خواهید کهنه دلبندتان را عوض کنید، کاری که آنجام می دهید را برایش آهنگین تعریف کنید" کهنه اش وعوض کنم....."بعضی از محققین می گویند، یادگیری ریتم و موزیک به یادگیری بهتر ریاضیات کمک می کند.

11- از زمان تعویض لباس و کهنه اش بهره جویید:

زمانی که کهنه اش را تعویض می کنید، بخش هایی از بدنش را به او یاد بدهید یا درزمان تعویض لباس هایش ترتیب لباس پوشیدن را برایش تعریف کنید تا برای دفعه بعد از شما پیشدستی کند، مثلا بپرسید حالا نوبت چی بپوشیم؟

12. برایش زمین بازی شوید:

روی کف اتاق دراز بکشید واجازه دهید از شما بالا برود یا روی شما بخزد، چهاردست و پا برود. این ازخیلی سالنهای بازی ارزانتر است در ضمن شما به او در پیشرفت هماهنگی اعضای بدنش و حل ماهرانه مسائل کمک می کنید.

13. با هم به خرید بروید:

وقتی که ازرقصیدن وآواز خواندن خسته شدید ونیازبه یک وقفه دراین کارها داشتید با هم به خرید بروید، رنگها، چهره ها، صداها، بهترین سرگرمی را برای کودک شما فراهم می کند.

14. عملکرد خیلی چیزها را به او نشان بدهید:

وقتی اعلام می کنید "الان می خوام لامپ را روشن کنم" قبل از اینکه کلید برق را بزنید به او علت واثرش را توضیح دهید.

15. او را شگفت زده کنید:

گاهی اوقات به آرامی روی صورت ، دستها، شکمش، فوت کنید . این کار او را خوشحال می کند. به آرامی برای اوسوت بزنید وبه عکس العمل وپیش دستی کردنش نگاه کنید!

16. قاپیدن پارچه ها:

اگرفرزندتان، کشیدن پارچه های روی میز واجسام دیگر را دوست دارد، به او اجازه دهید این کار را انجام دهد. شما سرگرمی های حساسی دارید که او می تواند به راحتی آنها را مچاله کند واز اوطو بیاندازد. اسباب بازی های کوچک را زیر پارچه ها مخفی کنید وبا پیدا کردنش اورا هیجان زده کنید. 

17. کتاب بخوانید:

دوباره ودوباره کتاب را بخوانید. دانشمندان فهمیده اند که کودکان حدود هشت ماه وبالا تر می توانند ترتیب لغات را در داستان تشخیص دهند وآنها را یاد بگیرند.بخصوص وقتی که دو یا سه بار خوانده شود، دانشمندان معتقد ند که چند بار خواندن یک داستان به یادگیری زبان به آنها کمک می کند. 

18. با او دالی بازی کنید:

مخفی شوید یا جستجوی مضحکی را برای آنکه اوبیشتر بخندد انجام دهید، کودک شما یاد می گیرد که بعضی اشیائ وموضوعات ناپدید می شوند وناگهان ظاهر می شوند.

19. حس لامسه اش را تحریک کنید:

پارچه هایی را با بافت های مختلف چون ابریشمی، پشمی، لنین تهیه کنید وآنها را به آرامی روی گونه ها، پا ها وشکمش حرکت دهید وبرایش هر حسی از لمس این پارچه ها را توضیح دهید.

20. فراموش نکنید به او فرصت استراحت بدهید:

هرروز چند دقیقه ای را با فرزندتان روی زمین بنشینید، بدون اینکه موزیکی پخش شود با هم به آرامی نفس بکشید یا با او حقه بازی کنید. مثلا در بازی به او حقه بزنید، اجازه دهید حقه شما را کشف کند وتوجه داشته باشید که چه وقتی متوجه این حقه می شود.

21. آلبوم خانوادگی بسازید:

آلبومی که شامل عکسهایی از خویشان نزدیک ودور باشد. اورا دربین عکسهای درون خانه بچرخانید این حافظه کودک شمارا می سازد، مثلا وقتی مادربزرگ تلفن می کند همانطور که صدای مادربزرگ را گوش می دهد عکس مادربزرگ را نیز به او نشان بدهید.

22. اجازه دهید با غذایش بازی کند:

وقتی برای غذا خوردن آماده است، همراه غذا خوردنش اجازه دهید اجزای غذایش را لمس کند. بخصوص وقتی غذا شامل نخود فرنکی پخته، غلات، پستا، یا تکه های بزرگی از طالبی و امثال اینهاست را با انگشتانش بگیرد و احساسش را نسبت به آنها کشف کند. 

23. اسباب‌بازی‌هایش را جمع کنید:

حتی اگر اینطور به نظر می رسد که او از تکرار به زمین انداختن اسباب بازی هایش لذت می برد واین کار شما را دیوانه می کند اشکالی ندارد برای او جمع کنید ودوباره به دستش دهید او درحال یادگیری قانون جاذبه است.

حتی می توانید چند کاغذ نم‌دار و مچاله شده یا چند توپ بیس بال به او بدهید ودر پایین صندلی اش یک سطل بگذارید تا برای انداختن آنها هدفمند شود.

24. تمرین بازی سه کارت(یک بازی معروف مکزیکی):

چند ظرف خالی پلاستیکی انتخاب کنید ویکی از اسباب بازی های کوچکش را زیر یکی از ظرف ها مخفی کنید، بعد ظرف ها را حرکت دهید سپس اجازه دهید او ظرفی را که محتوای اسباب بازی است را پیدا کند.

25. میدان بازی شبیه تمرینات نظامی بسازید:

برای تمرین مهارتهای حرکتی می توانید ازابزار ساده ای چون کوسنهای مبل، بالشتها، جعبه ها، واسباب بازی های خودش استفاده کنید. آنها را روی زمین بچینید و به کوچولوی خود نشان دهید که چطور روی آنها یا زیر آنها بخزد یا در اطراف آنها بچرخد.

26. دنبال بازی کنید:

سراسر خانه را چهار دست و پا با سرعت های متفاوت بروید و در مکانی جالب برای یازی بیاستید.

27. حالا از رهبریش پیروی کنید:

همانطور که کودک شما بزرگ می شود بازیهای تازه ای را ابداع می کند و می خواهد بداند که آیا هرکاری که او انجام می دهد شما هم انجام خواهید داد، مثلا صدای احمقانه درآوردن یا چهار دست وپا به عقب رفتن یا بی جهت خندیدن.

28. صورت مضحکی داشته باشید:

لپهایتان را باد کنید واجازه دهید او بینی شمارا لمس کند وقتی این کار را کرد ناگهان پف....... اجازه دهید گوشتان را بکشد وسپس برایش زبان درازی کنید.وقتی به سرتان دست می زندصداهای جالبی دربیاورید وسپس همان کارهارا سه یا چهار مرتبه تکرارکنید، وبعد قانون بازی را تغییر دهید تا برای ادامه آن حدس بزند.

29. کمک کنید مسیرش را تجربه کند:

او را بغل کنید ودرخانه گشتی بزنید دستش را به پنجره سرد بزنید، یا پارچه های نرم به دستش بدهید یا اجازه دهید برگ لطیف بعضی از گیاهان را در دست بگیردیا دیگر اشیائی که ایمن هستند ودرحین سفرخانگی اسم اشیائ را برایش بگویید.

30. داستانهای بلند تعریف کنید:

یکی از داستانهای دلخواهش را انتخاب کنید وبجای اسم شخصیت اصلی نام او را ببرید تا برایش جالبتر شود.

31. کتاب باغ وحش بسازید:

در دیدار بعدی از باغ وحش عکس هایی از حیوانات مورد علاقه اش تهیه کنید و آنها را در کتابش بیاورید وبرای هر کدام اسمی بگذارید وآن کتاب را باهم بخوانید یعنی برایش داستانی تعریف کنید وصدای حیوانات را تشبیه کنید.

32. (بعضی وقتها) اجازه دهید ریاست کند:

هروقت که امکان دارداجازه دهید اوانتخابی بین دوآیتم داشته باشد مثلا بین دورنگ نوشیدنی دروقت غذا، اومی فهمد که تصمیمش محترم است ودر این حین تمرینی درباره رنگها داشته باشید.

33. او را در مرکز توجه قراردهید:

فیلمهای قدیمی خانگی را باهم تماشا کنید مثل فیلمهایی از اولین حمامش یابازی با پدربزرگ و نیز داستانش را تعریف کنید این به ساخت زبان وحافظه اش کمک می کند.

34. همه چیز را بشمرید:

مثلا تعداد بلوک هایی که می تواند روی هم قراردهد یا تعدادپله های خانه تان، یا انگشتهای دست وپایش را بشمرید. عادت کنید باصدای بلند بشمرید زیرا اوخیلی زود در شمردن به شما ملحق می شود.

35. بهترین زمان فهمیدن وقت داستان تعریف کردن است:

به جزئیات ریزدر تصویرها اشاره کنید ودرباره آنها ازاو سوال بپرسیدمثلا چرا فکر می کنی اونمی تواند تخم مرغ بخورد؟ وامثال این سوالات که می توانید ردداستانها پیدا کنید.

36. تلوزیون را خاموش کنید:

مغز کودک شما احتیاج دارد یکی یکی مسائل را حل و فصل کند.

37. چشم اندازش را تغییر دهید:

صندلی بلند کودکتان را به طرف دیگر میز ببرید، با این کار حافظه کودک را نسبت به چیدمان غذاها روی میز تغییر می دهید.

38. کوچولوی من بچرخ و برقص:

به اویاد بدهید مثل یک مرغ مضحک بچرخد و قدقد کند یا مثل یک رقاصه باله برقصد.

39. بازی حافظه با سری از عکس ها:

تصاویری از چهره های افراد مهم درزندگی کودک تهیه کنید واز هرکدام دوتا داشته باشید. عکس ها را به پشت روی زمین بچینیدوبعد اجازه دهید کودک دوتا عکس مشابه را پیدا کند. همانطور که اوبزرگتر می شود دربازی حافظه تغییراتی ایجاد کنید.

40. در باران بازی کنید:

توی چاله های کوچک پرآب بپرید، روی علفهای خیس با هم بنشینید، این کارها جالب هستند، اگرچه کثیف و شلخته می شوید ولی در این راه او فرق بین خشکی و رطوبت را می فهمد.

41. حشرات(جوجوها) را شکار کنید:

تصویر حشرات بی ضرر مثل کفش دوزک، جیرجیرک، یا پروانه‌ها را در کتاب‌ها و مجلات نگاه کنید و سپس به پارک بروید و چند تایی از آنها را پیدا کنید.

42. با او شوخی کنید:

عکس یکی ازنزدیکان را به اونشان دهید و مثلاً بگویید"مامانی عمو را صدا کن"سپس بگویید "خیلی احمقی شدی ها" و برای اینکه حس بزله

گویی وشوخی کردن را در او بپرورانید به حرفهایتان بخندید.

43. لباس بپوشید:

اجازه دهید با بعضی پیراهن های قدیمی پدر بازی کند. کلاه های زمستانی قدیمی، روسری وشال یا دستکشها را بیرون بیاورید.سپس آنهارا بپوشید و خود را درآن موقعیت وانمود کنید وببینید حافظه اش شما را درکجا وچه موقعیتی تصور می کند.

44. درباره حجم و اندازه ها با او حرف بزنید:

چند فنجان وظرف قدیمی پلاستیکی با اندازه های مختلف تهیه کنید واجازه دهید کودکتان با یکی درون یکی دیگر آب بریزد، البته بهتر است درزمان حمام کردنش باشد. بعضی وقتها میزان آبی که می ریزد نسبت به ظرفش کم و زیاد می شود با او درباره حجم واندازه ظرفهایی که در داست دارد صحبت کنید که کدام یک بزرگتر وکدام یک کوچکتراست.

45. عینک رنگی بزنید:

وقتی با هم به پیاده روی یا ماشین سواری می روید، عینک رنگی بردارید وازاو رنگش را بپرسید واجازه دهید که اوبرای شما یک رنگ انتخاب کند.

46. از آنها در کارهایتان کمک بگیرید:

بچه های کوچک می تواننددر جمع کردن لباس های تیره و روشن به شما کمک کنند، حتی ممکن است قادر باشند لباسهای خود را دربین آنها جمع کنند.

47. کتابخانه رفتن را برای او جالب کنید:

با خیمه شب بازی او را به کتابخانه رفتن ترغیب کنید.

48. برای او نشانه هایی بگذارید:

هرهفته را به یکی ازحروف الفبا اختصاص دهید. برای مثال کتابهایی که با حرف الف شروع می شوند یا غذاهایی که با حرف الف آغاز می شوند یا میان وعده هایش را به شکل آن حرف تهیه کنید ودرآخر درمسیر پیاده روی اش حرف مورد نظر را با گچ سفید بنویسید.

49. دوباره بازی کن کوچولوی من:

جعبه قدیمی اسباب بازی های پرسرو صدایش(مثل جغجغه) را بیرون بیاورید. اوبا راه های جدیدی که برای بازی با آنها پیدا می کند شما را سرگرم خواهد کرد.

50. درباره احساسات روزانه اش با او حرف بزنید:

وقت خوابیدن بااودر رختخوابش دراز بکشید و درباره مسائلی که درروز باعث خوشحالی، عصبانیتش، ناراحتیش یا باعث غرور او شده است سوال کنید.

شما کمک می کنید او کارهای یک روز را دوباره تعریف کند وزمان گذشته افعال را یاد بگیرد و در ضمن به احساساتش نام می دهید. این کارباعث پیشگیری از افسردگی می شود.«منبع:فرهنگیان نیوز»

                                                               *موفق باشید*

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

به نام خدا

« وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ»

 

  سوره مبارکه بقره - ۴۵

از صبر و نماز يارى جوئيد؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد؛) و اين کار، جز براى خاشعان، گران است.

بررسي چگونگي تحولات بنيادين در آموزش و پرورش

 بخش اول‌

تحول در ساختار تعليم و تربيت ايران،‌ از گذشته تاكنون، ذهن برنامه‌ريزان و دست‌اندركاران را به خود مشغول كرده است. اين مساله، در روزهاي اخير، با هدف تغييرات اساسي و بنيادين، از سوي عاليترين سطوح مقامهاي كشوري مورد تاكيد قرار گرفت.‌

حقيقت اين است كه همه، از وضعيت حاكم بر آموزش و پرورش، (چه در داخل و چه در خارج اين سيستم) به نحوي رضايت لازم را ندارند و خواستار تغيير اين وضعيت هستند. اين مساله بيش از هر چيز باعث اعتراض‌هايي در ميان خود فرهنگيان شده و به دنبال آن نارضايتي مردم را نيز، در پي داشته است. ‌لذا به نظر مي‌رسد كه، زمينه براي ايجاد تحول بنيادي فراهم شده است. چرا كه انقلاب اسلامي ايران كه خود يك انقلاب بزرگ فرهنگي در جهان بوده است نيازمند برداشتن يك گام ديگر به سمت كمال است.‌

قاعدتاً تحول در نظام تعليم و تربيت كشور، بايد همه‌جانبه بوده و در زمينه‌هاي مختلف صورت پذيرد و بسترهاي مختلفي را شامل شود. اين بسترهاي قابل تحول را مي‌توان در دو عنوان كلي خلاصه كرد. الف) ساختار و تشكيلات دروني آموزش و پرورش ب) دستگاهها و سازمان‌ها و مراكز موثر بيروني.‌

الف) ساختار و تشكيلات دروني:‌

حوزه دروني آموزش و پرورش بايد بيشترين تغييرات را دربربگيرد و اصولاً اين بخش، هدف اصلي در ايجاد تغييرات است، كه خود از دو قسمت اداري و آموزشي تشكيل شده است.‌

 

‌*بخش اداري ساختار تعليم و تربيت:

 به آن بخش از كار ستادي گفته مي‌شود كه در مقام تصميم‌گيريها و برنامه‌ريزيها و ايجاد هماهنگي در مورد آموزش بهتر در واحدهاي آموزشي قرار دارد. يعني هر تصميمي كه در اين بخش گرفته مي‌شود به طور طبيعي بايد در مدارس و در كلاسهاي درس نمود پيدا كند.‌

لذا در ايجاد تحول اداري در اين وزارتخانه، بايد اين باور ايجاد شود كه، اداره و كارستادي مكمل و ادامه كار آموزشي است، نه، انجام امور صرفاً دستوري و بخشنامه‌اي. يعني در تدوين برنامه‌ها و تعيين اهداف توسط اين بخش، بايد معلمان و ديگر افراد ذينفع نيز، بكار گرفته شوند تا آنها در اين زمينه احساس بيگانگي نكنند، چرا كه هر تصميمي، بايد توسط آنها اجرا شود و به همين خاطر، بايد با واقعيت‌هاي كلاسهاي درس منطبق بوده و به اصطلاح در خط مقدم تعليم و تربيت يعني سر كلاسها و ارتباط معلم و دانش‌آموز جواب بدهد، در غير اين صورت در حد يك تصميم باقي مي‌ماند و منتج به نتيجه نخواهد شد. لذا، نهادينه شدن اين فكر ضروري است كه، بخش اداري بايد در خدمت معلم باشد، همانطوري كه معلم در خدمت دانش‌آموز است. متاسفانه در برخي موارد، نبود هماهنگي ميان اين دو بخش، كارها را با مشكل مواجه كرده است.‌

 

در آموزش و پرورش، هدف نخست، دانش‌آموز است و معلم و سيستم اداري با تمام امكانات بايد در خدمت او باشند. ولي متاسفانه (برخلاف آنچه شعار داده مي‌شود) در عمل برعكس است، چون ادارات ما آبادتر از مدارس است. وجود اين چنين فضايي، كار تعليم و تربيت را با موانع زيادي روبرو مي‌كند. بنابراين در تغييرات بنيادي آموزش و پرورش، بايد مدرسه محوري، مورد توجه جدي قرار بگيرد.‌

 

* بخش آموزشي نظام تعليم و تربيت:

 به آن بخش از بدنه آموزش و پرورش گفته مي‌شود كه، هدف اصلي تعليم و تربيت را در برمي‌گيرد، اين بخش تحت دو عنوان كلي و با نظارت مديريت واحدهاي آموزشي، در مدارس فعاليت مي‌كنند. يكي تدريس علوم تخصصي و ديگري انجام امور تربيتي است،‌ گرچه هدف هر دو، تعليم و تربيت است،‌ ولي در برخي موارد عملاً مشاهده مي‌شود كه با هدف انجام بهتر يكي از آنها، به ديگري بي‌توجهي مي‌شود. و اين بي‌توجهي براي امور تربيتي نمود بيشتري دارد. و شايد يكي از دلايلي كه بعد از چندين سال از تاسيس آن، هنوز نتوانسته است جايگاه واقعي خود را پيدا كند، به همين خاطر باشد، و حتي در برهه‌اي از زمان، اين بخش از آموزش، از تشكيلات آموزشي كشور، حذف شده بود.‌

 

وضعيت در زمينه تدريس علوم تخصصي هم خيلي بهتر از آن نيست. چون متعلمان ما يك سري مطالبي را حفظ مي‌كنند كه بعد از خروج از مدرسه و اتمام امتحانات، آنها را فراموش مي‌كنند، و يا حداكثر اگر اين مطالب را به خاطر بسپارند كاربرد عملي ندارد و در بيرون نيز مصداقي براي آن پيدا نمي‌كنند. در نتيجه، وضع خروجي‌هاي آموزش و پرورش، رضايت‌بخش نيست، چون، فارغ‌التحصيلان آن، نه تربيت را به معناي واقعي آن مي‌آموزند و نه علوم تخصصي را آنطور كه بايد فرا مي‌گيرند. البته مشكلات مربوط به امور تربيتي، در مدارس ما،‌ نسبتاً نمود بيشتري دارد. در اين خصوص به نظر مي‌رسد كه بايد براي اهداف و راهكارهاي تربيتي واحدهاي آموزشي، تعريف دقيق‌تري بعمل آيد و مربيان نيز، آموزش لازم را بصورت مستمر و به روز شده ببينند.

 

حقيقت اين است كه ، وضعيت كنوني ايران و شرايط حاكم بر جهان، باعث شده است تا دامنه مسائل تربيتي بسيار گسترده و پيچيده باشد. و از طرفي، مربيان نيز توان لازم را هم به لحاظ ابزاري و هم به لحاظ نظري ندارند. لذا ما نبايد توقع خارج از توان داشته باشيم.‌

بنابراين در ايجاد تحول در آموزش و پرورش، بايد بخش آموزش آن (تخصصي و تربيتي) مورد توجه ويژه قرار گيرد و بايد مسئوليت و جايگاه هر كس، در هر بخشي كه انجام وظيفه مي‌كند، بصورت دقيق و ريز مشخص شود و بعد از ديدن آموزشهاي لازم و در اختيار گرفتن امكانات و وسايل موردنياز، پاسخگوي عملكرد خود نيز باشند.‌

 

بدين منظور لازم است معلمان و مربيان، بدون داشتن هيچ دغدغه خاطر جنبي، به نقش محوري و مسئوليت بزرگ خود، آشنايي بيشتري پيدا كنند، چرا كه آنها هستند كه، بايد اهداف موردنظر تعليم و تربيت كشور را،‌ به بروز و ظهور برسانند. بنابراين اولاً بايد آموزشهاي آنها مستمر و پرمحتوا باشد تا بتوانند با استفاده از آخرين وسايل كمك آموزشي و مطابق با كارآمدترين شيوه‌هاي تدريس، انجام وظيفه نمايند، ثانياً معلم بايد فقط معلم باشد و معلمي بكند، يك معلم هميشه و همه جا معلم است.‌

معلم حتي اگر هم بتواند نبايد به شغل يا مشاغلي روي آورد كه احياناً نه تنها ممكن است در خور جايگاه معلمي نباشد، بلكه باعث شود از كار اصلي خود، كه همانا آموختن براي آموزش دادن است غافل شود. متأسفانه در حال حاضر بعلت مشكلات فراوان معيشتي، معلمان زيادي هستند كه، مترصد فرصتي هستند تا به هر شغلي و در هر جايي كه احتمال درآمد بيشتر مي‌رود، روي آورند. ‌

 

در تحول بنيادين، بايد با تغيير طرز فكرها، جذب و تكميل بيشتر افراد توانمند با نگاه كيفي، (نه كميت محوري) در اولويت قرار گيرد،چرا كه معلمان بايد، آگاه‌ترين افراد جامعه باشند. پذيرفتني نيست كه، معلم از دانش‌آموزان و حتي اولياي آنها عقب‌تر باشد. لذا با اين اوصاف، اگر در سيستم فعلي، فردي توان اجراي وظايف معلمي را ندارد، واقعاً از آنها در سر كلاس‌ها استفاده نشود. ‌

معلمي جداي از توانمندي علمي، عشق و علاقه نيز مي‌خواهد، داشتن سر و وضع آراسته و تميز براي معلم حق دانش‌آموزان كلاس است، معلمي كه به اصطلاح يك سر دارد و هزار سوداي غير معلمي، معلم موفقي نخواهد بود. او بايد انگيزه لازم را داشته باشد، و از همه مهمتر، از وجدان معلمي نيز برخوردار باشد. در كلاس‌هاي درس كه فقط معلم حضور دارد و دانش‌آموز، نه قوانين خشك اداري كاربرد دارد و نه هيچ‌چيز ديگر، در اينجاست كه نشان مي‌دهد، نگاه صرفاً كمي داشتن به تعليم و تربيت (و ناديده گرفتن رابطه كيفي معلمي و دانش‌آموزي) كارساز نيست.

حاكميت توانمندي فردي معلم و عشق و هنرمندي او در تدريس را با كدام معيار كمي مي‌توان سنجيد؟ آنچه در توانمندسازي معلمان قابل ذكر است، اين است كه، آموزش‌هاي ضمن خدمت كه متولي اين امر است نارسايي‌هاي زيادي دارد و به همين خاطر موفقيت يا عدم موفقيت اقدامات معلمان در كلاس، وابسته به آموخته‌هاي دوران تحصيل و تجربيات شخصي آنهاست كه به صورت جزيره‌اي، در مدارس و به صورت موردي مشاهده مي‌شود. وگرنه اين گونه مراكز، راهكار مثمر ثمر و مدوني را كه، وظيفه همه دست‌اندركاران تدريس را به صورت دقيق تعيين و آنها نيز براي تحقق هدفي مشخص، در آن وحدت رويه داشته باشند، ارائه نمي‌دهد. ‌

 

بنابراين براي ايجاد پويايي هرچه بيشتر تعليم و تربيت، در تحول بنيادي موردنظر، بايد بدانيم كه به معلمان چه چيز داده‌ايم و چه چيزي از آنها توقع داريم. در وضعيتي كه اهداف گنگ و نامشخص است و معلم هم توانمند نيست و يا او را توانمند نكرده‌اند و معيارهاي سنجش از كار معلم نيز، نارساست، چگونه مي‌توان انتظار تحول بنيادين داشت.

غير از نقش تعيين‌كننده معلمان و مربيان در كيفيت بخشي به آموزش و تعليم و تربيت، يكي ديگر از مهمترين عوامل اثرگذار در آموزش و پرورش، مديريت واحدهاي آموزشي است، مديران مدارس در اين زمينه اثرگذاري زيادي دارند، به همين خاطر، در تحول بنيادي تعليم و تربيت، بايد مدرسه محوري مورد توجه قرار گيرد و در انتخاب اين مديران نيز دقت شود.

در اين خصوص، لازم است تا با ايجاد انگيزه قوي، توانمندترين افراد وارد عرصه مديريت مدارس شوند، در وضعيت فعلي، استقبال افراد توانمند براي قبول اين مسئوليت، پايين است. بعضاً مشاهده مي‌شود كه افرادي براي تبديل شدن از دوره ابتدايي به دوره راهنمايي يا دبيرستان، ملزم مي‌شوند اول پست مديريت يا معاونت يكي از اين دوره‌ها را قبول كنند تا زمينه براي جذب آنها در اين دوره‌ها فراهم شود. به همين خاطر ممكن است، توانايي لازم را براي اين منظور نداشته باشند.

 

لذا در تحول بنيادي ضروري است تا با ايجاد انگيزه، مديران مدارس از ميان باسابقه‌ترين و خوش‌نام‌ترين افراد و توسط خود همكاران در همان واحد آموزشي، انتخاب شوند. اين افراد بايد از دارندگان بالاترين مدرك تحصيلي نيز باشند و از همه مهمتر در همان دوره تحصيلي چندين سال كلاس‌داري كرده باشند و به زيروبم‌ها و شيوه‌هاي كلاس داري نيز آشنايي كافي داشته باشند، به عبارتي ديگر، رانده شده كلاس و فراري از آن نباشد. زيرا مدير مدرسه قبل از هر چيز بايد خودش را در درجه اول يك معلم بداند و از رفتن به كلاس واهمه نداشته باشد. به مديران مدارس اختيارات لازمه داده شود، بعضاً مشاهده مي‌شد كه مديران، اظهار مي‌دارند براي انجام فلان كار مفيد آموزشي، وجود بخشنامه دست ما را بسته است. در اين ارتباط بجا خواهد بود كه، اهداف كلي تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي، تعيين شده و انجام بسياري از كارهاي جزيي، به مدارس تفويض شود، نه اينكه در هر شرايطي اداره حق وتو داشته باشد و دائماً نيز امر و نهي بكند.

 

بنابراين ايجاد انگيزه و در نظر گرفتن اختيارات، براي مديران مدارس مي‌تواند از اهداف اساسي تحول نظام تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي باشد، كه به نظر مي‌رسد در مدرسه محوري نمود پيدا كند. در حالت مدرسه محوري، بايد دست دبيران متخصص و توانمند نيز در امر تعليم و تربيت باز باشد، تا آنها در چارچوب اهداف مشخص شده آموزشي، راهكارهاي موردنظر خودشان را متناسب با فرد فرد دانش‌آموزان و نيز متناسب با هر كلاس و مدرسه بكار بگيرند، چرا كه نمي‌شود يك نسخه را براي همه دانش‌آموزان و در همه كلاس‌هاي مناطق مختلف، به صورت يكسان به كار گرفت. ‌

در برنامه‌هاي تحول بنيادي، بايد اين مسأله نيز، لحاظ شود كه، با دادن مسئوليت بيشتر به دبيران، بسترهاي لازم براي ايجاد و برقراري رابطه صميمي و عاطفي ميان دو عنصر اصلي آموزش، يعني معلم و دانش‌آموز فراهم شود و معلمان دانش‌آموزان را

فرزندان خود بدانند و در قبال آنها احساس مسئوليت بيشتري بكنند. 

بخش دوم و پاياني‌:

 

ب) دستگاه‌هاي موثر بيرون از حوزه تعليم و تربيت.‌

آموزش وپرورش يكي از بخش‌هايي است كه با ديگر ساختار سياسي كشور و همچنين با آحاد مردم، ارتباط تنگاتنگي دارد. بنابراين نوع نگاه و عملكرد همه آنها مي‌تواند بر كارآمدي و ناكارآمدي نظام تعليم و تربيت اثرگذار باشد. كما اينكه در حال حاضر نيز اين مساله به وضوح قابل مشاهده است. لذا در تحول نظام تعليم و تربيت، بخش‌هاي مختلف اين حوزه مي‌توانند نقش موثري داشته باشند. اين قسمت از مطالب را مي‌توان با سه دسته كلي مسئولان، جامعه و رسانه‌ها بيان كرد.

 

* مسئولان:

تاكنون يكي از بيشترين بهانه‌هاي عدم توجه لازم مسئولان، به آموزش و پرورش، برخورداري آنها از تعطيلات بيشتر است.

لذا در ايجاد تحول بنيادي، بايد براي اين اشخاص حقوقي اين نكته كليدي روشن شود و آنها، يقين پيدا كنند كه كارهاي جاري نظام تعليم و تربيت و اقدامات علمي و فرهنگي معلمان را با ساير مشاغل صرفاً كمي، مقايسه نكنند و فقط از منظر هزينه و فايده سوداگرانه به آن نگاه نكنند، چرا كه هر شغلي اقتضائات خاص خودش را دارد و مسائل مربوط به آموزش وپرورش و ديگر كارهاي فرهنگي و علمي، سواي مسائل صرفاً كمي است. در اين گونه موارد نمي‌توان گفت چند ساعت و چند روز كار شده است در اينجا بايد گفت چگونه كار شده و چه ميزان اثرگذاري داشته است. در نظر نگرفتن كيفيت و محتواي كار و ميزان خلاقيت و هنرمندي انجام يك تدريس خوب و تكيه كردن بر ميزان وقت سپري شده، رضايت لازم را در پي نخواهد داشت، نبايد ميزان وقت گذراني ملاك عمل قرار بگيرد. مقدار انرژي كه در زماني معدود براي تدريس به كار گرفته مي‌شود با ميزان وقتي كه در جاي ديگر ممكن است صرف شود قابل مقايسه نيست.‌

در كار معلمي فاكتورها وزيرساخت‌هايي لازم است كه، بايد از طرق ديگر و يا احياناً در جاهاي ديگر ايجاد و تكميل شود، لذا نبايد ايراد گرفته شود كه معلمان ساعات كاري كمتري را در محيط كار حضور دارند و آن، بهانه‌اي شود تا نسبت به حق و حقوق آنها بي‌عدالتي شود. از جمله ديگر مواردي كه براي تضييع حق معلمان مطرح مي‌شود تعطيلات چشم‌پركن تابستاني است، در اين ارتباط بايد اين نكته را يادآور شد كه، اين تعطيلات نه تنها هيچ نفعي براي معلمان ندارد بلكه ضرر هم دارد چرا كه خستگي ناشي از آن، بيشتر از خستگي ايام تدريس و كلاس است و لذا امتيازي محسوب نمي‌شود تا معلمان تاوان آن را با كمبود حقوق خود بپردازند. نبايد وجود ناهماهنگي‌ها و نارسايي‌ها، در دستگاه‌هاي مختلف براي استفاده بهينه از وقت معلمان، به حساب معلمان گذاشته شود و آنها جبران مافات كنند.

آيا اگر بچه‌هاي اين كشور در تابستانها نمي‌توانند به كلاس بيايند و در حال استراحت هستند بايد تاوان آن را معلمان بپردازند؟

بنابراين در تحول بنيادين آموزش وپرورش، بايد به اين مساله هم رسيدگي شود، تا هم معلم از اين بلاتكليفي مفرط و تعطيلي تحميلي، نجات پيدا كند و هم ديگران خيالشان از اين بابت راحت شود، گرچه تعطيلات اين چنيني مختص كشور ما نيست و ظاهراً در كشورهاي ديگر نيز مرسوم است.

 

* افكار عمومي:

 آموزش وپرورش زماني پايدار است كه مبتني بر افكار عمومي باشد، منظور از افكار عمومي، بيشتر كساني هستند كه يا درحال حاضر والدين دانش‌آموز محسوب مي‌شوند و يا به نحوي در گذشته و آينده، با نظام تعليم و تربيت از نزديك ارتباط داشته يا خواهند داشت. بنابراين بخشي از زندگي آنها با آموزش و پرورش صرف شده يا مي‌شود و از طرفي هم نتيجه كار آموزش وپرورش به آنها برمي‌گردد، پس آنها در تعليم و تربيت كشور، هم صاحب حق هستند و هم تكاليفي را بر دوش دارند. دستگاه تعليم و تربيت، ماده خام از آنها تحويل مي‌گيرد و بايد آنچه را كه لازم و ضروري است بسازد و مجدداً تحويل آنها و نهايتاً جامعه بدهد. بنابراين آموزش و پرورش ادامه كار والدين است اما به شكلي ديگر، و به همين خاطر هيچكدام از اين دو نمي‌توانند از خود رفع مسئوليت كنند و لذا شرايط حاكم بر نوع زندگي خانواده‌ها و معلمان، مستقيم و غيرمستقيم بر نحوه و كيفيت كار هر كدام از آنها، تاثيرگذار خواهد بود. پس اين دو لازم و ملزوم هم هستند و بايد از نزديك با هم همكاري و تشريك مساعي داشته باشند و نقطه اوج اين روابط متقابل نيز، وجود انجمن اوليا و مربيان مدارس است.‌

هم والدين و هم مسئولان، نبايد فقط به اين امر راضي باشند كه يك كلاسي (با هر وضعيتي) تشكيل شود و معلمان هم به هر شكلي كه شده سركلاس‌ها حاضر شوند و دانش‌آموز هم يك نمره‌اي (كه بهترين حالت آن بيست است) بگيرد و افت تحصيلي به وجود نيايد و خوشحال باشند كه تعليم و تربيت برقرار است. اين، آن چيزي نيست كه هدف نظام تعليم و تربيت باشد، اين، صرفاً انتقال مطالب و انجام محفوظات است. تعليم و تربيت واقعي آن است كه به تغيير رفتار در متعلمان منجر شود كه آن هم در شرايط ايده‌آل محقق مي‌شود.

لذا راهكارهاي تحقق آموزش ايده‌آل و شرح وظايف والدين نسبت به بازيگران عرصه تعليم و تربيت، بايد در برنامه‌هاي اجرايي تحول بنيادين آموزش و پرورش، لحاظ شود.‌

 

*‌ رسانه‌ها:

 رسانه‌هاي جمعي، در ايجاد يكپارچگي و هماهنگي نظرات افراد نسبت به نظام تعليم و تربيت، اهميت زيادي دارند و مناسب‌ترين روش موجود و عاملي قاطع در تحول و نوسازي هستند. و به همين خاطر بخش عمده‌اي از موفقيت‌ها، به عملكرد رسانه‌ها مخصوصاً صدا و سيما مربوط مي‌شود.

آنها از نظر ميزان و سرعت اثرگذاري خيلي اهميت دارند. به همين خاطر بايد در برنامه‌ها و فيلم‌هايي كه ساخته مي‌شود، مشكلات اساسي و نارسايي‌هاي قسمت‌هاي مختلف نظام تعليم و تربيت كشور، مورد توجه قرار گيرد و شرح وظايف متقابل هر يك از دستگاهها، نسبت به هم و يا آموزش وپرورش توسط همين ابزار براي مردم تبيين شود تا رسالت فرهنگ‌سازي اين رسانه، بخوبي ايفا گردد. حداقل توقع اين است كه آنها آنچه را كه در متون اسلامي و در سيره بزرگان ما، درارتباط با معلم و متعلم وجود دارد، به بهترين شكل و در قالب هنر رسانه‌اي خود به جامعه منتقل كنند. نمونه‌هاي فراواني با موضوعات اجتماعي وجود دارد كه رسانه توانسته است اثر شگرفي در فرهنگ‌سازي برجا بگذارد. ولي با كمال تاسف، اين ابزار بسيار مهم در بخش تعليم و تربيت كشور فعال نيست.

بنابراين رسانه‌ها با بيان واقعيت‌هاي موجود و تبيين درست چگونگي تعامل ميان مردم و كارگزاران امر با نظام تعليم و تربيت كشور، بايد حرف‌ها و مشكلات را از اين طريق و به صورت ريشه‌اي و بدون ملاحظه به همديگر منتقل كنند. اين كار رسانه‌است كه به بهترين شكل نياز سنجي كند و حقوق متقابل اشخاص حقيقي و حقوقي را در ارتباط با آموزش و پرورش به آنها، يادآوري نمايد و به اين ترتيب جلوي فرار مسئوليتي مجريان گرفته شود و زمينه‌هاي ايجاد سوءتفاهم‌ها نيز برطرف شود.‌

نتيجه

اگر آموزش و پرورش پايه و اساس است، كه به اذعان همه چنين است، پس همگي بايد براي ساختن اين پي و زيربنا با هدف بسترسازي براي ساير پيشرفت‌ها و توانمندسازي منابع انساني، وارد عمل شوند و طرح و برنامه همراه با راهكارهاي اجرايي آن را ارائه دهند و با عزمي راسخ اجرايي نيز بكنند. درست است كه مشكلات در اين قسمت از بدنه نظام زياد و متنوع است ولي نه آنقدر پيچيده كه به دست تواناي ايراني قابل رفع نباشد. البته اين موضوع از مسائلي نيست كه با شتاب زدگي و به قول معروف ضربتي حل شود. ولي شروع كار مي‌تواند اميدواري را در دل‌ها زنده كند.  

در ايجاد تحول مورد نظر قبل از هر چيز اين تحول بايد از حوزه دروني و با تدوين برنامه‌هاي كلان و استراتژي‌هاي كلي و با هدف مدرسه محوري و اصلاح ساختارهاي آموزشي و مديريتي شروع شود چرا كه در هر برنامه‌اي تا چارچوب‌ها و اهداف و اصول كلي و به عبارتي چشم‌اندازها ترسيم نشود، برنامه‌هاي جزئي‌تر داخل آن نيز قرين موفقيت نخواهد بود. لذا با ساختاري منسجم و هدفمند مي‌توان تكليف دستگاهها و سازمان‌هاي ديگر را در ارتباط با وظايف قانوني آنها در قبال تعليم و تربيت تعيين كرد.‌

 

« تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ »سوره بقره -۱۳۴  

آنها امتى بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست؛ و شما هيچ‏گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |